بدگویی ها و تهمت ها را می شنید و پاسخی خلاف ادب بر زبان نمی راند . برای دل بدست آوردن دروغ نمی گفت و عوامفریبی نمی کرد و ادا و اطوار نداشت .

مردم دوستش داشتند و امام نیز به خاطر صفای باطن و خلوص نیتش دوستش داشت .
دلبری ها کرد و خون دلها خورد تا اینکه ، وقتی با انفجار دفتر نخست وزیری از میان ما رفت ، نه در غم و اندوه پیکر سوخته اش که در فقدان مردی گریستیم که دلش برای مردم پر می کشید و همه ی وجودش از درد و رنجشان می سوخت .وقتی رفت ، اگرچه مردم شعار دادند و شنیدند که ایران پر از رجایی است اما دریغ که از رجایی ها خبری نبود و استدلال این بود که زمانه تغییر کرد و امروز رجایی بودن ، سخت است و رجایی ماندن ، محال .شاید هم درست می گفتند که راه رجایی ، رفته رفته دشوار و ناهموار گشت .

لیکن هنوز میشود نیم امیدی داشت که :  راه رجا ء بسته نیست گرچه رجائی برفت