تلالو زرین آفتاب

شهیدان را به نوری ناب شوئیم

درون چشمه ی مهتاب شوئیم

شهیدان همچو آب چشمه پاکند

شگفتا ؛ آب را با آب شوئیم !!!!!!            زنده یاد قیصر امین پور

     *********************************************

با درود بر فجر آفرینان همیشه سر فراز

دهه فجر انقلاب اسلامي ايران يادآور سلحشوري ها و پايمردي هاي رهايي بخش و ستم سوز شما مردم آزادي خواه در برابر حاكميت شجره خبيثه استبداد و سلطه خارجي است .  بازخواني ماهيت انقلاب اسلامي ايران و ارزيابي وضعيت موجود نسبت به آرمانهاي جاويدان آن ، پس از گذشت قریب به سی سال ، برهمه ما بخصوص نسل جواني كه بدون خاطره اي روشن از انقلاب و چرايي هاو ضرورت آن ، در فضايي كاملا متفاوت تنفس .......

ادامه نوشته

شاه بانوی صبر

تلاطم ذوالجناح..طوفان فرات..آشوب مشک هاوخلاصه..

                                       ****************

قرن هاست که دیدگان ، بی قرار نگاه زیبا بین توست ای بانوی صبر ، و تو ای زینب کبری (س)

شاه بانوی ایثار ، محشر را در پس چشمان ابری و طو فانی ات ،  چگونه دریافتی که جز زیبائی ندیدی ؟ای که واژه صبر ، تمام قد در برابرت صبور است . ای شاهکار آفرینش ، وه چه زیبا گفتی که : 

ادامه نوشته

حضرت عشق

وقتی که تنها می شوم ،  با گریه یادت می کنم

سخت است می دانم ولی ، یک روز عادت می کنم

در چشم تو یک حادثه ، رخ داد و دل آوار شد......

ادامه نوشته

صحابه

اولین خون

    

 ( سعدبن مالک ) از جوانان پر شور و انقلابی صدر اسلام بود.  

او در هفده سالگی به پیامبر اکرم (ص) ایمان آورد و در شرایط سخت قبل از هجرت همه جا وفاداری خود را به دین اسلام ابراز می کرد و با سنتهای جاهلیت مبارزه می نمود.

جوانان مسلمان برای اینکه از آسیب مشرکان در امان باشند همه روزه برای اقامه نماز به دره های اطراف مکه می رفتند و نمازهای خود را بدور از چشم مخالفان ، اقامه می نمودند. در یکی از روزها که جوانان مسلمان در یکی از دره هابه نماز مشغول بودند ، گروهی از مشرکان رسیدند و لب به توبیخ و سرزنش گشودند و به آئین آنها بدگوئی کرده و سرانجام کار به زد و خورد کشید.

در آن میان ، سعدبن مالک که از سخنان اهانت آمیز مشرکان نسبت به اسلام خشمگین شده بود ، با استخوان فک شتر ، سر یکی از آنان را شکست و خون جاری شد . و این اولین خونی بود که در اسلام بر زمین ریخته شد.

بی قرار دیدار

در محضر پیامبر (ص)

مرد زیتون فروش ، دائما با خود نجوا می کرد ؟

باید بروم ..... اما ، همین یک ساعت پیش آنجا بودم ... وقتی او را دیدم دلم آرام گرفت . وه ، چه دیداری ؟ دیدن او چقدر دوست داشتنی است . وقتی او را می بینی ، انگار بر بال فرشته ها نشسته ای و بر فراز ابرهای سفید پرواز می کنی . زمزمه فرشتگان را می شنوی که به تسبیح ترانه می خوانند .

چه دلنشین و دل انگیز ....

ادامه نوشته

بلوف در تحریف

 مگر کوفه چقدر بزرگ بود ؟ 

گویند که ملا آقای دربندی در کتاب (  اسرارالشهاده ) نوشته است :سواره نظام لشگر عمر سعد ، ششصد هزار نفر و پیاده نظامش دو کرور بوده و در مجموع یک میلیون و ششصد هزار نفر و جملگی اهل کوفه بودند ؟

مگر کوفه چقدر بزرگ بود ؟

کوفه یک شهر تازه تاسیس بود که هنوز از عمر ساخت آن بیش از سی و پنج سال نمی گذشت . این شهر را بدستور عمربن خطاب و برای اینکه سپاهیان اسلام در نزدیکی امپراطوری ایران ، دژی داشته باشند بنا کرده بودند .

ادامه نوشته

تاریخچه تولد سانسور

   

                              

سانسور در ایران

در سالهای دهه ۱۳۴۰ ، بدنبال افزایش در آمد قیمت نفت ، دوران تازه ای از رشد سرمایه داری در ایران آغاز شد . فاصله ی شهر و روستا با تمرکز ثروت در چند شهر بزرگ روزافزون گشت ، در آن شرایط جدید ،روستائیان به شهرها هجوم بردند و بدین ترتیب روستاها کم جمعیت و شهرها پر جمعیت شد . از نگاه آماری در سال ۱۳۴۵ ساکنان شهری کشور ۳۸ درصد .......

ادامه نوشته

لبخند ستاره

 

آقاجان ؛

از بس که درد می کشی و دم نمی زنی

حتی خدا ، به صبر تو تبریک گفته است

خورشید اگر هنوز ، درخشنده مانده نیز

نام تو را در این،  شب تاریک گفته است

نام تو را ، تمامی گلها به احترام

 در .....................................

ادامه نوشته

تو چرا میجنگی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

پسرم می پرسد :

                         تو چرا می جنگی ؟

من تفنگم در دست

                         سر بندم در مشت

کوله بارم در پشت

                         بند پوتینم را ، محکم می بستم

........ مادرم

                         آب و آئینه و قرآن در دست

روشنی در دل من می بارید

                      پسرم بار دیگر می پرسد :

تو چرا می جنگی ؟

                          با تمام دل خود می گویم

نازنینم ؛ تو بمان

                          تا چراغ از تو نگیرد دشمن .....

در خلوت راز

 

خدایا ؛ خوشا آنانکه از زلال سرچشمه ی خضوع می نوشند و در محضر قدسی تو ، خاضعانه نماز باران می خوانند

الها ؛ افق در عین اینکه آسمانی ست لیک ، سر بر زمین تواضع می ساید اما ، بدا ، بحال این کم بهای زمینی ، که سر بر آسمان تکبر می ساید

قادرا ؛ مغرورم بر آنچه از من نیست ، و این ابلهانه نیست ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خداوندگارا ؛ فغان و آه ، از قلت توشه و بلندی راه و دوری سفر و سختی ورود

ادامه نوشته

حس خالی

 

یک حس خالی در بیابان ، چنگ می زد

                                                   بر دامن داغ یتیمان  ، چنگ می زد

این اولین فریاد تاریخ بشر بود

                                                  وقتی که نیزه ، روی قرآن چنگ می زد

بر خیمه ها ، احرام ، خاکستر نشان شد

                                                  گوئی که بر حق ، دست شیطان چنگ میزد

یک موج در حسرت ، برای مشک یک مرد

                                                  مانند یک صحرا ، به باران چنگ می زد

در استجابت ،  ابرها تردید کردند

                                                   کرب و بلا ، را وارث خورشید کردند

دیوارهای خانه دریا ، فرو ریخت

                                                  از دست غیرت ، آب روح افزا فرو ریخت

یک معجزه یک التماس خیس ، ای وای

                                                 دست زمین بر دامن ابلیس ، ای وای

بر سازهای کوبه ای ، خورشید می ریخت

                                                بر دست اقلیم ، آسمان امید میریخت

یکبار دیگرماه ، بر روی صلیب است

                                               یوسف میان چاه ، بر روی صلیب است

طلوع خورشید در حجاز

سرزمین حجاز قبل از ظهور اسلام

 

عربستان سرزمینی سوزان ، خشک و بی آب و علف در جنوب آسیاست . مردم این سرزمین از روزگاران قدیم ، گرفتار فقر بوده اند . قوت غالب آنان همواره ارزن ، جو و خرما و بندرت گندم بوده و آب آشامیدنی آنان ، آب شور و گندیده و گاه آب بارانی بوده که در گودالها و لابلای تخته سنگها جمع می شده است .

شیوع مفاسد در عربستان ، نابسامانی و بی قانونی ها ، جنگ ها و قتل عام ها وضع آشفته ای را برای مردم بوجود آورده بود . و در چنین وضعی ، جامعه نیازمند نهضتی بود که در سایه آن ، به اوضاع بحرانی خاتمه دهد .و.......

ادامه نوشته

 

بان کی مو ن ، اکشن ، ووشو

یه نکته ؟

حقیقتش چون مطلبم راجع به سرزمین کهن چین باستانه، خواستم یه تیتر با تلفظ و گویش نزدیک به زبان چینی براش بذارم ، به ذهنم اومد ( بان کی مو ن) خوبه ، یه هو متوجه شدم که خیلی نزدیک به اسم( دبیره کله) عیبی نداره ، حداقل شما مطلع باشید نه تعمدی در کار بوده ونه اندیشه سیاسی

 

بان کی مون ، اکشن شرقی ؛ سینمای ریشه دار در ادبیات ووشو

سرزمین چین باستان را ، از زمانهای خیلی دور با دو خصیصه شناخته ایم :

* خردمندانی اهل سکوت و تعمق

* جنگاورانی اهل نیزه و کمان

از ترکیب این دو ، یعنی تسلط توامان بر گفتار و رفتار ، ویژگی دیگری شکل گرفته است : یک رشته ورزشی که بیش از پرورش جسمانی به تربیت نفس بستگی دارد ، ورزشی با چنان تعامل ظریفی میان اعصاب ادمی و عضلات ، که از آن با نام هنر یاد می کنند . هنرهای رزمی

پیشینه چندین هزار ساله هنرهای رزمی ، حکایت از درهم آمیختگی کامل آن با نصایح خردمندان چینی دارد . در بسیاری از آموزه های رهبران باستانی یا مذهبی چین ، هنگام راهنمائی مردم عادی چین ، از هنرهای رزمی مثال آورده شده و از مشکلات زندگی بعنوان حریف مبارزه یاد شده است . این هنرها نه تنها بیش از تمام ورزشها ، به هماهنگی ذهن و جسم نیاز دارد ، بلکه بیش از آنها نیز با طبیعت پیوند خورده و از پدیده های طبیعی مثلا حرکات حیوانات مختلف ، بعنوان نمادهای حرکتی بهره می گیرد .

جانمایه ی هنرهای رزمی ، مهار کردن نیروی بیکران طبیعت پیرامون انسان است ، بنحوی که در واکنش های انسانی نه فقط بر اساس دریافت های حسی و جسمی خود او ، که هماهنگ با قوانین آسمانی خارج از وجود او انجام پذیرند . ویژگی های حسی و هیجانی این ورزش ، بهانه ی خوبی برای سینما بوده ، تا گونه ی پولساز و موفق اکشن - رزمی را درقبضه ی خود نگه دارد .

سه کشور چین ، هنگ کنگ و تایوان ، پیشینه ای چهل ساله و پر تعداد در تولید آثار متمرکز بر ورزشهای رزمی دارند . اکثر این تولیدات البته فقط پوسته ی ظاهری این ورزش را بروی خود کشیده اند . اکشن های آسیائی ، برغم فقدان جنبه های هنری ، و حتی ساختارهای سینمائی صحیح ، مورد توجه بخش زیادی از سینماروهای محدوده جنوب شرق آسیا ، خاور میانه و بخش هائی از کشورهای آفریقائی بوده اند و...........................      

هولو کاست یا ( هلو کاست و سینمای میوه ای )

هولو کاست چیست ؟

هولو کاست یا بعبارت دیگر کشتار یهودیان ، در طول جنگ جهانی دوم آن هم بدست نازی ها ، سوژه ای است که تا کنون هزاران فیلم مستند و سینمائی ، تئاتر و مجموعه تلویزیونی بر اساس آن ساخته و به زبانهای مختلف ترجمه و در کشورهای مختلف دنیا بویژه در کشورهای غربی بنمایش درآمده و هم چنان نیز ادامه دارد. بر اثر تکرار و نیز گستردگی تبلیغات رسانه ای صهیونیسم ، هولوکاست بعنوان یک رویداد واقعی و تاریخی ، و مهمتر از همه غیر قابل انکار به مردم و افکار آنها القاء شده است در حالی که هیچ سند معتبر و موثقی در این باره وجود ندارد . در همین راستا فیلمهای ساخته شده در باره ی این موضوع برای اقشار مختلف مردم در کشورهای جهان سوم بنمایش در آمده و با این بمباران گسترده تبلیغاتی ، بیننده ی از همه جا بی خبر ، آن را بعنوان یک واقعییت می پذیرد . هولوکاست امروزه نه تنها ، بعنوان بزرگترین سلاح تبلیغاتی نظام سلطه ی جهانی مطرح شده بلکه تمامی جنایات آمریکا ، اروپا و اسرائیل در ممالک اسلامی بوسیله آن توجیه می شود . آنچنانی که ارتشهای متجاوز اسرائیل در فلسطین و آمریکا و متحدانش در عراق و افغانستان ، وحشیانه ترین کشتارها را علیه مردم بی دفاع اعمال می کنند . بهمین دلیل حرفه یی ترین و ورزیده ترین عوامل با تخصص های گوناگون در زمینه های فرهنگی و هنری و حتی سرشناس ترین کارگردانان و بازیگران بکار گرفته شدند تا افکار عمومی دنیا را تحت الشعاع قرار دهند .

بواقع ماجرا از این قرار بود که بااتمام جنگ جهانی دوم ، تبلیغات گسترده ی صهیونیستها ، بتدریج جنبه عمومی پیدا کرد و توجه مردم جهان اصطلاحا بخاطر ظلمی که بر یهودیان رفته بود به این قضیه جلب شد

روایت هلو کاست توسط هالیوود

اولین تصاویر در مورد هولوکاست که به مردم اروپا ، آمریکا و سایر کشورها نشان داده شد بصورت فیلم های خبری بود . این فیلم ها شامل تصاویری از سختی ها و مثلا مصائب بی رحمانه ی اردوگاه های کار اجباری بود که بظاهر از آرشیو نازی ها بیرون آورده شده ، و یا بوسیله نیروهای متفقین فیلمبرداری شده بود . فیلم های مذکور شامل تصاویری مخوف و ترحم برانگیز بود و با دقت تمام و خیلی هدفمند تصاویر پشته هائی از هزاران جسد عریان و گروههائی از زندانیان یهودی که بدلیل سوءتغذیه به شکل اسکلت درآمده و در خوابگاههای کوچک در کنار هم بودند را نشان می داد که تعداد زیادی از اسراء سرگردان بوده و در میان زباله ها بدنبال غذا ئی برای رفع گرسنگی بودند و............................. ادامه دارد   

لبیک لا شریک لک

 

 لبیک لا شریک لک ، حج نا تمام    

                                       لبیک یا حسین ، به لب تشنه ات سلام

هل من معین نگو ، که صدا در گلو شکست 

                                      با عهد کوفیان ، کمر آبرو شکست 

دستت نمک نداشت ، نمکدان ترک گرفت

                                    دینت ورق ورق شد ، و قرآن ترک گرفت 

بعد از تو آبهای جهان ، تشنه لب شده است

                                   یابن العطش ، زداغ شما روز، شب شده است 

جغرافیای عشق تو ، از مرز خون گذشت

                                  مستی بهانه بود ،جنون از جنون گذشت 

سوز غم شماست ، که در نی لبک نشست

                                 دیگر بنام بیعت کوفه ، کپک نشست

امشب تمام کوفه پدر ، ابن ملجم است

                                باید قبول کرد که ، ظهر محرم است

خورشید ، سر برهنه زمغرب در آمده

                               شق القمر شده است پدر ، محشر آمده

تاتیر حرمله ، به گلوی جهان نشست

                              غم از غم شما ، بخدا بی صدا شکست

خون از گلوی اصغرتان ، ضجه می زند

                              بر روی نیزه ها سرتان ، ضجه می زند

قرآن زاستخاره چرا ، درد می کشد ؟

                             هی گوش ، گوشواره چرا درد می کشد

امشب علم ، بدون علمدار می رود

                            بی قافله ست ، قافله سالار می رود....

....در انتقام عشق تو  ، شمشیر نعره زد

                            از سر گذشت آب، که تقدیر نعره زد

حلاج چون هر آینه، بر دار می شود

                           پس کوچه های شهر تو ،مختار می شود

لبیک لا شریک لک ، حج تمام شد

                           مولا ، طواف آخر بیت الحرام شد

 

بیاتا قدر یکدیگر بدانیم     که تا ...........؟

با سلام خدمت دوستان وبلاگی ام 

 اجر همتون با آقای بی کفن ، حضرت ابی عبدالله الحسین (ع)          

شب عاشورا ( غروب تاسوعا ) مثله همه ی شماها ، عاشقای امام حسین (ع) تو مسجد محلمون ، جای همیشگی ( کنار کفشداری ) نشسته بودم و داشتم به حرفای حاج اقا در خصوص عظمت و اوج ایثار حضرت ابوالفضل العباس (ع) در واقعه کربلا و اینکه چگونه براش در شب عاشورا ، گروه گروه امان نامه می آوردن و اون قبول نمی کرد و ...... گوش می کردم . بعد از صحبتای حاجی ، مداح که پای میکروفن رفت اونم شروع کرد به ذکر فضائل قمر بنی هاشم ، حضرت عباس (ع) و به شرح چگونگی شکل گیری اون رخداد عظیم و جاودان بشری مشغول بود و در بین صحبتاش راجع به اینکه خدا رو شاکر باشیم و ازش ممنون ، که توفیقی بهمون عطاء کرد تا یک شب عاشورایی دیگه رو درک کنیم و با ذکر این نکته که هیچ معلوم نیست که صبح فردا ( روز عاشورا ) هممون از خواب بیدار میشیم و میتونیم تو دسته های عزاداری حضرت ابی عبدالله (ع) شرکت کنیم یا نه ، ادامه داد که عزادارا ، خواهرا ، برادرا این لحظات رو قدر بدونیم . کی میدونه بین ماها ، تامحرم سال دیگه ، کیا هستند و کیا نیستند و با دستاش اشاره به آخرین پله منبر مسجد کرد و گفت پارسال ، همین شب عاشورا ، رو همین پله منبر حاج آقا نوری ( از هیئت امناءمسجد ) می نشست . الان کجاست ؟ خدا رحمتش کنه و.........داشت می گفت که تا زنده ایم بیاین قدر همو بدونیم.....

خدا میدونه ، بهمین عزای امام حسین (ع)  ، یدفعه  گوشی موبایلم که بلحاظ حضور تو مسجد، رو ویبره گذاشته بودم به ارتعاش در اومد با نگاه به کد شماره درج شده  که از استانی دیگه بود کنجکاو شدم و چون نمی خواستم تو مسجد، با مکالمه ام بین عزادارا ،ایجاد همهمه بشه ،پریدم بیرون حسینیه . دوستم اونور خط بهم می گفت کجائی ؟ با تعجب گفتم : معلومه شب عاشورا و تو مجلس آقاامام حسینم (ع) . پرسیدم مگه خودت کجائی ؟ دیدم میگه حقیقتش فلانی (از دوستان مشترکمون ) غروب روز هشتم محرم درست وقتی که تو منزلشون ،پای تلویزیون ،داشت مراسم عظیم و سراسری عزاداران جد غریبش رو تو زنجان تماشا میکرد یه دفعه به خونوادش گفت خیس عرق شدم ، سردمه و.........ناگهان رفت تو کما و غروب روز نهم یعنی دیروز (غروب تاسوعا ) در بیمارستان با تشخیص سکته قلبی بدیدار جد غریبش رهسپار شد . ودوستم هی از من سئوال می کنه فلانی برا شرکت تو تشیع جنازش (چون تو یه استان دیگست ) چی جوری برنامه ریزی کنیم و هی میگفت و هی سئوال میکرد ولی من که سراپا مات و مبهوت حرفای چند لحظه قبل مداح تو مسجد بودم قادر به جواب دادنش نبودم و خلاصه بهش گفتم برات زنگ میزنمو  قطعش کردم . با حالی عجیب دوباره اومدم تو مسجد، حالا دیگه مداحی به اوج خودش رسیده بود خدا میدونه ، با چشای گریون ، وقتی به صورت عزادارا ،که همنوا با مداح ، پر از اشک بود نگاه میکردم از صمیم قلب و با تضرع از خدا می خواستم که بارالها ، توفیقی عنایت کن که همه ی اینا ، سالهای سال ، بتونن برا آقاشون عرض ادب کرده و به سرو صورتشون بزنند و مرحمتی عطاء کن تا ما حسینی مسلکان ، بیشتر قدر همو و قدربا هم بودنو ، تا با همیم ، درک کنیم .

.........و نکنه خدای ناکرده ، بذاریم وقتی صفحه پیامک گوشی موبایلمون ،  خبر درگذشت عزیزی رو برامون ثبت میکنه ، تازه  به یاد فضائل و خاطرات شیرین اون بیفتیم و صد آه و.......... فغان . انشاء الله

ماء معین

سیدبن طاووس در اعمال و زندگی خویش آنچنان پاک بود که صدای مناجات وجود مقدس حضرت مهدی موعود (عج) را در سرداب سامراء می شنید . نقل می کند که در نیمه شبی صدای مناجات حضرت را در قنوت نماز شب ایشان می شنیدم که می فرمودند :

اللهم ان شیعتنا منا خلقوا من فاضل طینتنا

یعنی ، خدایا این شیعیان از ما هستند و از بقیه طینت ما اهل البیت خلق شدند اگر در روز قیامت اعمال نیکشان بر اعمال بدشان برتری داشت ( ثقلت موازینه ) ایشان رهسپار بهشت هستند و من مهدی هم از آنان راضی هستم ولی اگر اعمال بد آنان بیشتر بود (خفت موازینه ) من مهدی تحمل ندارم که آنان در آتش بسوزند خدایا از فضائل من مهدی ، بردار و در نامه اعمال شیعیان بنویس تا کفه اعمال نیک آنها سنگین شود و این بود دعای نیمه شب امام زمان (عج)

قل ، اراءیتم ان اصبح ماوکم غورا فمن یاتیکم بماء معین

ماء معین دست یوسف فاطمه (س) است و هر چه غیر این است سرابی بیش نیست

هر چه بر آن مهر حضرت مهدی (ارواحنا له الفداء ) نخورده باشد باطل است و سراب

        ماه جبین مه لقا

 

ای صنم کعبه گشا ، ماه جبین مه لقا

                                                عرش برین به گامها ، میرسد از نگاه تو

قهقهه خیال من ، زمزمه وصال من

                                               نغمه شور و حال من ، هر نفسی زآه تو

خامه به خم نور شد، کلک پر از سرور شد

                                               قلم به قاف و طور شد ،زروح سجده گاه تو

کعبه چه لاف می زند ،طعنه به قاف می زند

                                              چو نون به کاف می زند ،هئیت تکیه گاه تو

 زهره به مشتری رسید، باده وصل می کشید

                                              هر قمری چو می شنید ،جلوه گری ماه تو

شرابخانه مرا ،ساغر و باده مرا

                                              مستی ناله مرا ، فدا بخاک می کشید

 حا میم عین و سین چرا ؟ مانده غریب و بی صدا

                                              در انتظار یک ندا هستی جلوه گاه تو

باکاروان عصمت

کاروان عصمت ، در مسیر حجت مشغول جمع آوری سحابه ها هستند . خورشید می داند انتهای راه به خدا ختم می شود . آنها می رفتند اما شهادت به سویشان می شتافت . ناگهان غبار اسارت زمین ، کاروان را در خود می پیچد و آنها ، از کرب و بلا به خدا پناه می برند ستاره های تشنه ، آب می شوند و دانه دانه به زمین می افتند پلک های خسته آلود زمین ، آب گریه می کنند. گریه ای که بهانه لبهای ترک خورده را دارد . خورشید ، طلوع ایمان را به اعلی می رساند و در سرزمین تب دار قنوت خون می خواند . سایه های دردناک پدیدار می شوند و در بغض چشمان ستاره ها رسوخ می کنند . برق شمشیرشان وحشیانه خاطرات دستان اجابت را می درد و پیکان تاریکی ، نور ماه را کور می کند

ماه به خاک می افتد و دل زمین سراسر ترک می خورد . این بار پلک های زمین خون گریه می کنند و صدای العطش گوش زمین را کر می کند

کسوف ، چه ناجوانمردانه ماه را از خورشید جداکرد . جهاد خورشید با سایه های زمینی در می گیرد و تمام منظومه ها به آتش کشیده می شوند . ابلیس ، تمام طعمه های فاسد را به هوی و هوس می کشاند و گیسوان تقوی هر لحظه از نگاه مردمک های هرزه رنگ می بازند . طوفان غم بر زینت زمان نقاب پیری می کشد و فریاد دلتنگی از چشمانش سرازیر می شود

خورشید و ماه و ستارگان تکه تکه بر خاک می افتند و در آسمان ها و زمین قیامتی بر پا می شود آسمان ملتهب ، رنگ خون به خود می زند و سرخ ترین صلح اتفاق می افتد . و اینجاست که...... 

 

نکته هائی باریکتر از مو

 

*انسان مانند رودخانه است هر چه عمیق تر باشد ،آرام تر است

*نام نیک پیراهنی است که هرگز کهنه نمی شود

*با گذشته نمی توانی برای آینده ات برنامه ریزی کنی

*چشم دوختن به میز ، قدرت تمیز را از انسان می گیرد

*به زندگی خود با همان فقری که داری ، عشق بورز

*ازگل بیاموزیم که با همه ی لطافت و دلربائی ، شکوهمند و با وقار است

*سیمرغ تا نسوزد ، زندگی دوباره نخواهد یافت

*اتلاف وقت ، گرانبهاترین هزینه هاست

*سرگشته بودن در وادی امید ، بهتر از ناامیدی است

*والاتراز زندگی هنری ، هنر زندگی است

*راحتی و آسایش مفرط ، تنها یک لغت است

*حتی یک سفر چند هزار کیلومتری هم ، همیشه بایک قدم اول آغاز میشود

*عفو ، از کسانی نیکو است که قدرت انتقام دارند

*

حال و هوای بازار کوفه

 

در بازار کوفه ، صدای پتک آهنگران ،لحظه ای قطع نمیشود ، اکثر آنان ازحکومت سفارش ساخت شمشیر و نیزه گرفته اند و سلاح میسازند حبیب بن مظاهرآرام آرام می گذرد و با خود زمزمه میکند این همه سلاح برای جنگ با چه کسی؟ برای جنگ با چند نفر ؟ کاش دلهای شما به این سختی نبود کاش دلهای شما از سنگ نبود شماهائی که برای حسین نامه نوشتید ،از او دعوت نمودید با او بیعت کردید پس چگونه است که برای دشمن حسین سلاح میسازید ؟ چگونه میخواهید خنجری سازید که قلب فرزند رسول خدا را .....وای بر شما .....وای بر دلهای سخت شما ...وای بر دنیا و آخرت شما.....حبیب آرام و بی صدا می گذرد و قطرات اشک ریشهای سپیدش را می شوید و از کوچه پس کوچه های کوفه به منزل می رسد زن بر خلاف حبیب شادمان است و می گوید : به دلم آمده است که از سوی محبوب ، قاصدی خواهد آمد ....غمگین مباش حبیب ، محبوب به تو عنایت دارد .

ناگهان کسی بر درمنزل میکوبد حبیب از شدت شعف دستانش می لرزد خود را به قاصد می رساندو نامه را گرفته و می خواند :

بسم الله الرحمن الرحیم ، از حسین بن علی به :فقیه گرانقدر حبیب بن مظاهر و امابعد، ای حبیب تو نزدیکی ما به رسول الله را نیک میدانی و بهتر از دیگران ما را می شناسی  تو مرد فطرت و غیرتی خودت را از ما دریغ مکن ، بدان که جدم رسول خدا در قیامت قدردان تو خواهد بود و در خاتمه می فرماید (اناالغریب )و...... زن با گریه و خنده نجوی میکند جان بفدای نام و نامه تو ای امام ، و رو به شوی خویش نموده و میگوید : خوشا به حالت ای حبیب ، گوارا باد بر تو این باران لطف ، کاش نام من هم به زبان و قلم محبوب می آمد ، کاش یکبار مرا هم به نام می خواند ، بال در بیاور مرد ، پرواز کن ، درنگ جایز نیست و اما یک خواهش ، وقتی به محبوب رسیدی سلام مرا به او برسان و به ایشان بگو که در کوفه پیرزنی هست که کنیز شماست ....حسین دستور توقف داده است زنان درکجاوه می مانند و مردان از اسبان فرود می آیند امام فرمام می دهد پرچم ها را بیاورند تا سپاه کوچک خویش را سازماندهی کند دوازده علم برای دوازده علمدار ، امام یازده پرچم را به یازده سردار می سپارد و یکی روی زمین است امام تامل می کند و سکوت بر سپاه سایه افکنده است . اما در درون یاران غوغائی برپاست آیا امام منتظر داوطلبی است ؟ وسرانجام یاران سکوت را شکسته پا پیش می گذارند و تقاضای پرچم می نمایند. اما امام به سوی کوفه اشاره می کند : صبر کنید عزیزان ، صاحب این پرچم خواهد آمد از دور به چشم می خورد یک اسب و دو سوار ، امام با پرچم به پیشواز آنان می آید سوار پیش از آنکه به امام برسد بی اختیار خود را می افکند . خوشا به حال حبیب بن مظاهر ،ادب و متانت حبیب اجازه نمی دهد سواره به محضر امام برسد حبیب زانو می زند و گریه می کند پای امام را می بوسد . امام بال دیگر خود را برای همراه حبیب (غلام حبیب ) . چه کند غلام حبیب؟ ندیده است که کسی اینهمه محبت را یکجا هدیه کند. از آنسو زینب (س)سر از کجاوه بیرون می آورد و می پرسد : این سوار که از راه رسیده کیست؟ می گویند حبیب بن مظاهر ، تبسمی شیرین بر چهره زینب می نشیند . سلام مرا به او برسانید هنوز محاسن حبیب از اشک خیس است که به او میگویند زینب سلام می رساند . حبیب تاب نمی آورد و بی اختیار زمزمه می کند خاک بر سر من ، من کی ام که زینب، بانوی بانوان ، دختر امیر مومنان علی (ع)به من سلام برساند . خدایا به من توان ده تا لایق این همه عظمت باشم و......    

سلسله جنبان دل

گویندقافله ای به بسطام آمد، بایزید از اهل قافله پرسید، هیچ داروئی دانید برای درد دل ؟ مرد کار افتاده ای گفت :

من دانم ، در بعضی کتب دیده ام که خداوند چون خواهد بنده ای را به دوستی گیرد ، دل وی را در بوته بلا نهد تا هرچه در وی غش باشد بپالاید و صافی شود ، طالب شود و چون طالب شود عاشق شود ، وچون عاشق شود بی قرار شود ، چون بی قرار شود آنگه او را از خزانه غیب ، شربت محنت فرستد ،چنانکه بیمار را به شربت معالجت کنند او بیماران راه خود را به شربت بلا معالجت کند ، پس شربت محبت مرهم تلخی بلا شود ، پس از محنت مستشان کند تا از زخم بلا خبر نشوند و ..............

صبح بی تو

صبح بی تو رنگ بعداز ظهر یک آدینه دارد        بی تو حتی مهربانی حالتی از کینه دارد

بی تو میگویند تعطیل است کار عشقبازی     عشق اما کی خبر از شنبه و آدینه دارد

جغد بر ویرانه میخواند به انکار تو اما              خاک این ویرانه ها بوئی ازآن گنجینه دارد

خواستم از رنجش دوری بگویم یادم آمد         عشق با آزار ، خویشاوندی دیرینه دارد

روی آنم نیست تا در آرزو دستی برآری         خوش بود دستی که رنگ آبرو از پینه دارد

در هوای عاشقان پر میکشد با بیقراری        آن کبوتر چاهی زخمی که او در سینه دارد

ناگهان قفل بزرگی تیرگی را می گشاید         آنکه در دستش کلید شهر پر آئینه دارد

آه غزه

دگر بارآسمان شهر مظلوم و مقاوم غزه جولانگاه خفاشان شب پرست و خون آشام گردید و بیکباره صدای انفجار مهیب و بوی باروت سراسر شهر و نوار ساحلی غزه فرا گرفت دیو سیرتانی پست و پلید که ادامه حیات و زندگی ننگین خویش را تنها و تنها در گرو قتل عام و جنایت نسل بشریافته اند همانهائیکه تا دیروز داعیه دفاع از حقوق بشرشان گوش فلک را کر نموده و همگان را به نقض آن متهم می کردند

 اینک ببین که چگونه با خوی و خصلتی ددمنشانه بجان ملتی مظلوم و بیدفاع افتاده و از هیچ جنایتی هم فرو گذار ننموده اند اما خوب است که این پلیدان بد سرشت بدانند که ملت فلسطین و ساکنان نوار غزه و تمامی اهالی صورو صیدا و صبرا و شتیلاو اریحا ........ وبه یک کلام مسلمانان سراسر بلاد اسلامی در این کره خاکی با اراده ای آهنین و با صدائی رسا متحد و یکپارچه فریاد بر می آورد که:

یا صهیون                     یاصهیون                        جیش محمد(ص) عائدون

 

بسم رب الحسین

آخر حسین ٬ ماتم تو می کشد مرا

این غصه محرم تو ٬ می کشد مرا

باسلام خدمت یاران صمیمی٬ در آینده ای نزدیک دلگویه های حقیر بر روی این وبلاگ منعکس خواهد شد